!

 محسن چاووشی جدید  آمده است و شده همدم مدام این روزهای من.

دوتا آهنگش  مخصوصا خیلی کامل و دلنشین و عالی و پرفکت و... هستند. یکی آهنگ حریص :

بهم بگو از عشق /  تصور تو چیه ؟ /  وقتی که پیش منی /  چشات حریص کیه؟

خیانت از سر تا /  پای تو می ریزه  /  تصورت از عشق  /  چه نفرت انگیزه !

از این یکی جذاب تر آهنگ پرنده غمگین:

بگو چه مرگته که / دوباره می خونی ؟ / دوباره بی فایده ست / خودت که می دونی

هنوز منتظری / بیاد و یار تو شه ؟! / بهار تو مرده / چقدر دلت خوشه !

سحر تو راهه و تو / دوباره می تابی / چه مرگته دل من / چرا نمی خوابی ؟

 

* اوصیکم به شنیدن این اثر.

 

درنگ یازدهم

خشم ، یکی از ناخوشایندترین احساسات آدمی است.

 انسان خشمگین ، ابتدا خودش و سپس دیگران را ویران می کند.

 به گمان من  خشم ، ترکیب پیچیده ای از رنجیدن و احساس حق به جانب بودن است.

اگر من چیزی را که می خواهم به دست نیاورم ، آزرده خاطر و ناراحت می شوم.

اما اگر باور داشته باشم که آن چیز حق مسلم من بود و به من داده نشد ، خشمگین می شوم.

انسانی که مدام خود را بر حق می داند ، مدام خشمگین خواهد بود. اما کسی که آتش مقدس شک را هم با خود دارد ، به نسبت دیگران خشم کمتری با خود خواهد داشت.

این احساس صاحب حق بودن از بدترین چیزهای این عالم است. خدا نصیب گرگ بیابان نکند.

این جمله ی آندره ژید را خیلی دوست دارم که : به آنهایی که در جستجوی حقیقت هستند نزدیک شوید و از کسانی که آن را یافته اند ، بپرهیزید.

پی نوشت :  پس یک فیلسوف راستین ، خشمگین نیست. دستکم خیلی خشمگین نیست.