تلفیق عقل و عرف و ولنگاری
از شنیدن این غزل آنچنان مست شدم که حیفم آمد لذتش را با شما شریک نشوم. شاعرش را نمی شناسم اما هر که هست از روانی سخنش پیداست که این کاره است. نفسش گرم!
خون قبیله ی پدرم عبریست
خط زبان مادری ام تازی
از بس که دشنه در جگرم دارم
افتاده ام به قافیه پردازی
جسمم به کفر نیچه می اندیشد
روحم به سهروردی و مولانا
یک قسمتم یهودی اتریشی است
یک قسمتم مسیحی قفقازی
دیروز کلب آل علی بودم
امروز عبد بیت بهاء الله
من دست پخت مادرم ایرانم
مونتاژ کارخانه ی دین سازی
اندیشه های من هگلی اما
واگویه های من فوکویامایی است
انبوهی از غوامض فکری را
حل کرده است علم لغت بازی
تلفیق عقل و عرف و ولنگاری
آمیزش شریعت و خوش باشی
درک نبوغ فلسفی خیام
با فال خواجه حافظ شیرازی
ما سوژه های خنده ی دنیاییم
وقتی که یک فقیر گنابادی
با یک دو پاره ذکر و سه تا حق حق
اقدام می کند به براندازی
می ترسم از تذبذب یارانم ....
گفتی برادرم شده ای؟ ... باشد!
اثبات کن برادری خودرا
باید مرا به چاه بیندازی...
"علی اکبر یاغی تبار"
بچه که بودم شبها ساعتها به آسمان خیره می شدم. "ستاره ها" برایم عجیب ترین چیز جهان بودند.