همیشه ، شدن

 

1-  بارها و بارها در مقابل این پرسش مراجعانم قرار گرفته ام که خوشبختی واقعا چیست؟ و چطور می شود به آن رسید؟ و مرا مجبور کرده است که  پاسخی شایسته و درخور برای این سوال ازلی و ابدی ، پیدا کنم.

تعریف کردن خوشبختی ، البته کار چندان ساده ای نیست.

برای یک نفر ، خوشبختی در ازدواج کردن است.  برای دیگری در بچه دار شدن. برای یکی پولدار شدن یعنی خوشبختی. برای دیگری رسیدن به قدرت سیاسی.

اما همیشه هم اینطور نیست.

خیلی وقتها چیزی را می خواهیم و به دستش هم می آوریم و باز هم راضی نیستیم.

چرا اینطوری است ؟ این چه معنی می دهد؟

به گمان من ، رسیدن به این چیزها  ما را خوشبخت نمی کنند فقط به این دلیل ساده که اینها رویای واقعی ما نبوده اند.

2-  پس چطور می توانم بفهمم که رویای واقعی من چیست؟

پرسش دشواری است اما یک راه حل ساده و قابل قبول دارد.

معمولا رویای واقعی ما ، همان رویای بچگی یا نوجوانی ماست. در آن سن و سال است که شخصیت اصلی ما شکل می گیرد و هر نقشی را که واقعا برای خودمان  می پسندیم در ذهن و ضمیرمان نقش می بندد.

اگر رویای بچگی هایتان را بتوانید پیدا کنید ، به احتمال زیاد ، همان رویای واقعی شماست.

پیدا کردن رویای نوجوانی کار چندان دشواری نیست. فقط باید خیالتان را آزاد بگذارید و به گذشته برگردید.

به لحظه هایی که شما هم مثل همه نوجوانان ، گوشه ای نشسته بودید و در مورد آینده تان خیالبافی می کردید.

شاید همان بار اولی که سفر ذهنی خود را به گذشته انجام می دهید ، نتوانید جواب این سوال را پیدا کنید اما ناامید نشوید.

یک روز بالاخره ، تصویری در ذهن شما روشن خواهد شد که همه چیز را تغییر خواهد داد. باور کنید .

و زمانی که این اتفاق بیافتد ، شما دیگر سردرگم و ناامید نخواهید بود.

از آن پس ، شما یک انسان جهت مند هستید که می دانید از زندگی تان چه می خواهید.

اصلا مهم نیست که به رویاتان خواهید رسید یا نه ، اصلا ذهنتان را درگیر این مساله نکنید. شما جاده خود را پیدا کرده اید. می دانید که باید به کدام سمت بروید. و این از همه چیز مهم تر است.

می توانید سفر به گذشته را از همین الان شروع کنید.

باور کنید چیزهایی را خواهید یافت که تصورش را هم نمی توانید بکنید.

3- اجازه بدهید دوباره تکرار کنم که خوشبختی رسیدن به جا و مکان خاصی نیست. خوشبختی ، یافتن جاده ای است که ما را به جانب هدف و آرزو و معشوقمان  هدایت می کند. اگر شما در این جاده هستید ، چه در ابتدا و چه در انتهای آن ،  به فتوای من ، خوشبختید .

127 ساعت

تا همین چند دقیقه پیش داشتم فیلم « 127 ساعت » را تماشا می کردم.

عجب فیلمی بود. با این که همه چیز فقط  در یک فضای تنگ ، گرفته شده بود اما اصلا کسل کننده نبود. نزدیک به اواخر فیلم ، دیگر نفسم به شماره افتاده بود. جالب تر این که در تیتراژ پایانی آمده بود که همه چیز واقعی است.

فیلم که تمام شد ، ایستادم و تمام بدنم را لمس کردم. از این که همه چیز سر جایش بود ، عمیقا احساس خوشبختی کردم.

هستی ، چقدر امکانات به ما داده است و ما فراموش کرده ایم.

همین که هستیم ، از همه چیز مهم تر است. همه چیز!

 

در جستجوی معنای عشق

من نی ام من ٬ ای عجب پس کیستم ؟!

هرچه هست آن خود تویی ٬ من نیستم !

چون به هستی هیچکس غیر از تو نیست

تو تویی و من تو ٬ پس این عشق چیست؟!

این دوبیتی عمیق ٬ از دکتر زرین کوب است. خدایش بیامرزاد. مرد بزرگی بود.

هنوز دربه در یافتن مطلبم ٬ در مورد عشق و معنای عاشقی.

اگر شما هم مطلب ٬ منبع یا کتابی سراغ دارید که می تواند به من کمک کند لطفا مرا راهنمایی کنید.

پیش پای بهار

آمد بهار خرم و آمد رسول یار

مستیم و عاشقیم و خماریم و بی قرار

باز آمدن نوروز فرخنده بر همه ی عاشقان مست و بی قرار خجسته باد.

امروز دومین روز از سال 1390 خورشیدی است و من در حال آماده شدن برای دید وبازدیدهای روزانه هستم و خیلی کار دارم و اصلا فرصت نوشتن ندارم و باید بروم.

فقط خواستم این چند کلمه را به عنوان اولین یادداشت سال پرماجرای 90 اینجا نوشته باشم.

از کجا می دانم که پرماجراست؟

من مرده و شما زنده !.  باشید و تماشا کنید. اگر حرفم درست از آب در نیامد!

از قدیم گفته اند سالی که نکوست از بهارش پیداست.

اول که حاکم تونس رفت. بعد هم جناب مستطاب حضرت حسنی مبارک. استاد قذافی هم که نصف بیشتر لنگش روی هواست. اوضاع یمن و بحرین هم که اساسی وخیم است. خدا به جناب ملک عبدالله و آقای اسد رحم کند.

خوب جوری ( متضاد بدجوری ) به هم ریخته دنیا !

خب سالی که اینطور شروع شود ، توقع دارید سال آرامی باشد ؟!

به قول یکی ، خدایا شما همون حول حالنا را نصیب ما بفرما ، احسن الحال پیشکش.

برای همه تان سالی پر از شادی و نشاط و خبرهای خوب آرزو می کنم. ایدون باد.