1-   داوری اردکانی بیش و پیش از هر چیز یک فیلسوف مسلمان است. یا شاید باید بگویم فیلسوف شرقی. این را هم نوشته هایش تائید می کنند هم سخنرانی هایش و هم البته منش سیاسی و اجتماعی اش. این که شاگرد فردید هم هست بیشتر جایگاهش را در جغرافیای اندیشه مشخص می کند. داوری نه روشنفکر دینی است – بلکه حرف های درشتی هم درباره روشنفکران دینی گفته است –  نه تئوریسین حزبی سیاسی.

سالها بر مسند ریاست فرهنگستان تکیه زده است. شاگردان بسیار دارد و همه جا ارج دیده و بر صدر نشسته است. اما او این نام بلند را چرا و چگونه به دست آورده است؟

2-   این که هایدگری است یا نیست؟ فردیدی است یا نیست؟ سنتی است یا مدرن؟ آدم حکومت است یا نیست؟ ضدغرب است یا نیست؟ اصولگراست یا نیست ؟ دشمن پوپر است یا نیست؟ و غیره ، به گمان من هیچکدام چندان مهم نیست.

 اگر به کارنامه بلندبالای او نگاه کنیم آن چه که بیشتر از همه چیز به چشم می آید ، تقلا و تلاش او برای اقامه ی فلسفه و فلسفیدن است. همیشه و همه جا بر اهمیت اندیشه و جایگاه فیلسوفان بزرگ ، انگشت تاکید می گذارد و ما را به درنگ و دقت و دانش دعوت می کند. و این راز بزرگی اوست.

3-   فلسفه دانش دشواری است. این دشواری تنها در فهمیدن متون فلسفی خلاصه نمی شود. زندگی کردن با فلسفه ، از آن دشوارتر است. برای همین همیشه فیلسوفان به دشواری زیسته اند و کمتر کامی از زندگی گرفته اند. از پدر فلسفه که خرمگس آتن بود و سرانجام هم جانش را بر سر این کار داد بگیرید تا امروز، همیشه روزگار فیلسوفان به سختی و تلخی آغشته بوده است.

اجازه بدهید از قلم خود داوری بخوانیم که در مقدمه کتابش چنین می نویسد :

« اگر فلسفه تاثیری دارد ، از سنخ تاثیراتی که می شناسیم نیست. این تاثیر را با هر چشمی و هر عقلی نمی توان دید و شناخت. تاثیر فلسفه ناپیداست و به این جهت معمولا فلسفه را زائد و لاطائل می دانند و فیلسوفان ، غریب و تنهایند. البته غربت و تنهایی آنان همیشه از بی اعتنایی خلق نیست. آن ها اگر مورد اعتنای خلق هم باشند ، باز غریبند. متفکران و فیلسوفان همواره از اهل ظاهر و ظاهربینان و متظاهران و سیاست بازان آزار و دشمنی دیده اند. زیرا نحوه ی تعلق شان به چیزها با دیگران متفاوت است و از عالمی سخن می گویند که غیر از عالم هر روزی است. »

( فلسفه چیست ؟ داوری اردکانی ، رضا ، چاپ دوم ، پژوهشگاه علوم انسانی، 1374 ، ص 16 )

4-   فیلسوف پیر چند روز پیش هشتادسالگی اش را جشن گرفت. هشتاد سالگی را به فلسفه گذراندن کار آسانی نیست. هیبتش در این سن و سال به گمانم به آیزایا برلین پیر – فیلسوف سیاسی بزرگ انگلستان - شبیه شده بود. مردی تکیده اما دقیق که دوست و دشمن چاره ای جز بزرگ داشتنش ندارند. در مراسم هشتادسالگی اش خیلی ها بودند و در شان او جمله های بسیاری گفتند. اما داوری باز هم تنها از فلسفه حرف زد. فلسفه را ستایش کرد و سیاست و اخلاق را وامدار فیلسوفان دانست. از یونان سخن گفت و پرسید که چرا پس از دویست سال مواجه با غرب ، هنوز کار ما به سامان نرسیده است؟

این که ما دیدگاه های داوری را قبول داریم یا نه ، بحث دیگری است. اما داوری را نمی شود محترم نداشت. او مثل بسیاری از استادان دانشگاه تنها فلسفه دان نیست. مثل خیلی ها تاریخ فلسفه را واگویه نمی کند. بلکه کار او تولید فکر و نظر است. داوری نماد زنده ی فلسفیدن است و تا هست ، انگار فلسفه هم هنوز در این دیار ، نفس می کشد.

آقای فیلسوف ، هشتاد سالگی ات مبارک !

 

حامد رئیس یزدی

کارشناس ارشد فلسفه غرب