برهان عاشقی
عنوان پایان نامه کارشناسی ارشد من ( بررسی مفهوم عشق در فلسفه های اگزیستانس ) است و طبیعتا هرکجا مطلبی درباره عشق ببینم توجهم را جلب می کند.
به تازگی جمله ای دیده ام از اوشو که ذهنم را مشغول کرده و تکلیف خودم را با آن نمی دانم.
اوشو می گوید:
« میل به عشق ، قاطعانه ترین نشانه برای اثبات وجود خداوند است. گواه دیگری وجود ندارد. چون انسان عشق می ورزد پس خدا وجود دارد. چون انسان بدون عشق نمی تواند زندگی کند پس خدا وجود دارد »
اگر دقت کنید هیچ کجای این جمله استدلالی وجود ندارد اما عجیب آدم را تحت تاثیر قرار می دهد. مرا یاد مدل بحث کردن یونگ می اندازد. یونگ هم مطلبی را می گوید و می گذرد. نه دلیلی می آورد و نه نشانه ای معرفی می کند. حرفش را می زند و انگار دلیلی هم نمی بیند که آن را ثابت کند.
به عقیده من اصلا روانکاوی یک جورهایی بدجور شبیه عرفان است و همین پیچیدگی اش را برای ذهن برهانی یکی مثل من صد برابر می کند.
برایم بنویسید که احساس شما نسبت به این جمله چیست؟ ( بحث فلسفی نمی کنیم فقط دلم میخواهد احساس شما را نسبت به این جمله بدانم. کاری به دلیل و علتش ندارم )
گفتی که به وقت مجلس افروختنی / آیا که چه نکته هاست بردوختنی ؟
ای بی خبر از سوخته و سوختنی / عشق آمدنی بود نه آموختنی
بچه که بودم شبها ساعتها به آسمان خیره می شدم. "ستاره ها" برایم عجیب ترین چیز جهان بودند.